close
تبلیغات در اینترنت
مهندسی صنایع90

مهندسی صنایع90
           


    
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
گالری عکس
نظر سنجی
لینک های مفید

*********

از خانه ات بیرون بیا تا حس خوب زندگی

برگرد تا کاشانه ات با حس خوب زندگی

با هر تپش با هر نفس با هر قدم با هر نگاه 

عاشق شدن را لمس کن بی ذره ای حس گناه

خالی شدم از ذهن خود از بار سنگین تنم

حس عجیبی میکنم هم مثل پر هم آهنم

آزادم از اندیشه ام انگار بی اندیشه ام

حس میکنم در خاک هم با آسمان هم ریشه ام

از خانه ات بیرون بیا تا حس خوب زندگی

برگرد تا کاشانه ات با حس خوب زندگی

با هر تپش با هر نفس با هر قدم با هر نگاه

عاشق شدن را لمس کن بی ذره ای حس گناه

بیدار بیدارم کنید در عمق رویایی شدن

با کوه راهی میشوم تا اوج دریایی شدن

از خانه ات بیرون بیا تا حس خوب زندگی

برگرد تا کاشانه ات با حس خوب زندگی



ادامه مطلب
بازدید (105)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 6

[ پنج شنبه 11 / 02 / 1393 ] [ 20:47 ] [ مدیریت ]

هوا ابریست ...
هوایِ سرزمینم را می گویم ... !
قرار است باز هم عید بیاید ...
سالِ نو ...
سالِ جدید ...
سالی که قرار است باز هم ...
با تو تحویل شود ... !
چه فرقی می کند ...
باشی یا نه ...
رو به رویِ من ...
یا رو به رویِ کسانی که دوستت دارند ...
فقط می دانم سخت است ...
عذاب آور است ...
باشی اما ...
دنیایم پُر باشد از * جایِ خالی * ...
باشی اما ...
رو به رویَم تـَهی باشد از حضورت ...
باشی اما ...
انگار که سالهاست ... نیستی ... !
منکه پارسال برایت نوشتم :
*تقویمِ امسالم تموم شد ... بسه ... برگرد ...
بدونِ تو ... محاله ... پایِ این سفره بشینم ...! *
میدانی ؟؟
فکر کنم باز هم کم آوردم ...
به یادِ تک تکِ سالهایی که گذشت و ... نبودی ...
به یادِ تک تک سفره هایِ هفت سینی که باز کردم و ...
ننشستی ...
به یادِ تک تکِ تخمِ مرغ هایی که رنگ کردم و ...
تو ندیدی ... !
به یادِ تک تکِ آرزو هایی که زیرِ لب با بغض تکرار کردم ...
وقتی بلند خواندند :
(( یا مقلب القلوبِ والابصار .......
اما تو ......
باز هم نیامدی ... !
دلم ...
تخمِ مرغ های بی رنگ و سفید می خواهد ...
دلم ...
یک عالمه نذر و دعا می خواهد ...
دلم ...
یک خانه یِ بدونِ جعبه یِ مکعبِ جادویی می خواهد ...
با یک عالمه برفک های سیاه و سفید ...
که بهانه ایی باشد برای تر شدن گونه هایم ...
دلم ...
یک عالمه آیینه هایِ بدونِ شمعدانی می خواهد ...
دلم ...
یک قران می خواهد و ...
یک رحلِ چوبی ...
سماق و ...
سرکه و ...
سکه و ...
سمنو و ...
ماهی هم ... پیشکشِ همه منتظرانه بهار ...
من ...
فقط ...
یک سیب می خواهم ...
که از دستانِ تو چیده شود ...
همین ...
+ فکر کنم باز هم باید مث پارسال ...
بی حضورِ چشمانت ...
بنویسم :
تو بخند ...
تو ... فقط بخند ...
باور کن ...
بی خنده یِ تو ...
سالِ من ... نو ... نمی شود ... !
+ و ...
تو ...
باز هم ...
باور نکن ....



بازدید (97)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 5

لینک ثابت
[ چهار شنبه 28 / 12 / 1392 ] [ 15:24 ] [ مجید حاجی زاده ]

http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/reza/shahadat/kamel/06.jpg

 

شهادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، خورشيد تابان خراسان، غريب کوچه هاي توس، مولاي مهرپرور، ثامن الحجج بر تمامي عاشقان حضرتش تسليت باد.

تقدير چنين است، گرچه تلخ است اما وقتي حسن ختام دو ماه عزاداري‌ات را در روزي قرار داده باشند كه حواله‌ات كنند به آستانه‌ي خورشيد، اينجاست كه تقدير دستت را گرفته و در آخرين روز از ماه صفر سال 1392 قرار داده است. و روزي‌ات اگر زيارت اين آستان باشد كه فبهاالمراد! چنين روزي باشد و پناهگاهت آستانه‌ي شريف امام الرئوف گردد.

بازي عجيبي دارد سرنوشت؛ آنجا كه بايد دستان شيطان از آستين فردي برآيد كه مأمونش نامند و جگر معصوم بايد در شهري به خون كشيده شود كه مشهدش خوانند. و تو نيز همگام مي‌شوي با تقديري كه تلخ و شيرينش را نخواهي دانست بي‌گمان، از آنجا كه غريب طوس را در كاشانه‌ي خويش به ميهماني در بر گرفته‌اي و مفتخري به ميزباني از اين امام. و كاش حق همسايگي را به‌درستي ادا كند ميزبان آقا.

اما چه داستاني است سرگذشت دلداده‌اي كه روزها و شب‌هاي بي‌تابي را در دو ماه سياهپوشي، به رنگ تيره‌ي ماتم سپري كرده است و اينك، داغدار غمي ديگر است؛ داغي از جنس حسرتي عظيم بر غروب يك خورشيد، آنجا كه هشتمين خورشيد را در آغوش خراسان سپرده‌اند و امانتي گران‌بها را در دل اين سرزمين به وديعه نهاده‌اند تا قيام قيامت.

و اين دلداده‌ي سوخته دل را نه تاب دوري حرم حسين(ع) است و نه توان دل كندن از پنجره فولاد رضا(ع)، عجب محشري به پاست در دل، عجب قيامتي است در جان. كه دست به دامان كرامت مولايش بايد سپرد از اين مصيبت بزرگ و درد فراق.

سنگين است اين بار و سخت است اين درد، چه مي‌شود ما را بدون آقا؟ چه مي‌شود ما را در غم شهادت مولا؟ چه مي‌شود ما را. به راستي عجب حسن ختام عظيمي است بر اين تقويم پر از رنج و درد شصت روزه، و چه بسا، پايان ندارد دفتر مصايب پاك‌ترين و مظلو‌م‌ترين آفريده‌هاي پروردگار.

آري! محرم، صفر و... پايان مي‌پذيرد اما آنچه برجاي خواهد ماند، معرفتي است برخاسته از اشك و آه و سوز دعاي اين ايام، كه دست برنداريم از اين خاندان و دل برنگيريم از اين مسير، كه اين طريق همچنان پابرجاست و رهرو طلب مي‌كند به پاي دل.

مولای من! تو را امام غریب می‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نکردند.

مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.

مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.

مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم که سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛
از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می‌چرخند و تو را طواف می‌کنند؛
از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه‌ باران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می‌برد.

مولای من! می‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد.

ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.

ای حجت خدا! خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می‌شکند و خاک پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است.

خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پَِر می‌گیرند و به ضریح پاک تو می‌رسند.خوش به حال مناره‌ها و کاشی‌ها!

حال در سوگ سالروز عروج و ماندگاری جاودانه تو ای شمس‌الشموس، از راه دور به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته‌ایم تا از جام کرامتت جرعه‌ای بنوشیم. ما را بی‌نصیب مگردان


 

 

 

 



ادامه مطلب
بازدید (91)

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

[ پنج شنبه 12 / 10 / 1392 ] [ 12:23 ] [ مجید حاجی زاده ]


خـودت باش و بدون مقایـسه منـحصربفـرد باش

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی شگفت انگیز است، فقط باید بدانید که چطور زندگی کنید! در غیر این صورت سراسرعمر خود را در رنج و سختی دست و پا خواهید زد ...

از باغی می گذرید و به یک درخت بلند و تنومند برمی خورید، اگر مقایسه کنید چه می شود: درخت بسیار تنومند و بلند است، ناگهان خود را در کنار آن خیلی کوچک و خوار می بینید! حال اگر مقایسه نکنید و تنها برای تفرج وارد باغ شوید از وجود آن درخت لذت می برید و مشکلی هم بوجود نخواهد آمد.

درخت تنومند است، که هست! بگذار تنومند باشد، شما که یک درخت نیستید! اگر خوب نگاه کنید، درختان دیگری هم هستند که چندان تنومند و بزرگ نیستند و هیچ کدام مقایسه نمی کنند و به همین خاطر از عقده ی حقارت هم رنج نمی برند. من هرگز با درختی برخورد نکردم که از عقده ی حقارت یا از عقده ی خودبزرگ بینی در رنج باشد، شما چطور؟

بلندترین و تنومندترین درختان هم هرگز از عقده خودبزرگ بینی رنج نمی برند، زیرا میان آنها مقایسه وجود ندارد. این انسان است که مقایسه را خلق کرده است و عده ای در این میان تنها با حس و رفتار "مقایسه کردن" زندگی می کنند و مدام این حس منفی را تغذیه و رشد می دهند.

با این حس و رفتار، تنها دو نتیجه منتظر انسان است. یعنی گاهی احساس برتر بودن می کنی و گاهی احساس کوچکی و خواری... انسان می داند که احساس خواری و کوچک بینی بیش از احساس برتری در او جا می گیرد. زیرا میلیون ها انسان وجود دارد که ممکن است از او زیباتر، از او بلندقدتر، از او قوی تر، هوشمندتر، توانمند تر و... باشد. یک فرد چنان است و دیگری چنین است.

اگر به مقایسه کردن خود با این میلیون ها انسان ادامه دهی، عقده ی حقارت تو نیز روز به روز بزرگ تر و حجمی میلیونی پیدا می کند. در حالیکه پندارهای تو و به عبارتی قیاس های تو در واقعیت وجود ندارند. آنچه که واقعیت می پنداری تنها تصورات و انگارهای تو هستند.


در اینجا برای روشن شدن هر چه بیشتر مطلب داستان استعاره ای کهنی را برایتان نقل می کنیم :



ادامه مطلب
بازدید (113)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

[ پنج شنبه 09 / 08 / 1392 ] [ 15:47 ] [ مجید حاجی زاده ]

    

 کسی بی خبر آمد..مرا دسته خودم داد

     کسی مثل خودم غم..کسی مثل خودم شاد

 

    کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

                       کسی بسته و آزاد.اسیر قفسی باز

  

   کسی خنده..کسی غم..کسی شادی و ماتم

                کسی ساده..کسی صاف..کسی درهم و برهم

 

    کسی پر زترانه..کسی مثل خودم لال

   کسی سرخ و رسیده..کسی سبز و کسی کال

 

    کسی مثل تو ای عشق.. مرا یک شبه رویاند

   کسی مرثیه آورد.برای دل من خواند

 

  من از خواب پریدم.شدم یک غزل زرد

  ویک شاعر غمگین مرا زمزمه میکرد



ادامه مطلب
بازدید (113)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 7

[ جمعه 19 / 07 / 1392 ] [ 15:19 ] [ مجید حاجی زاده ]

ﭘﮋﻭ ﯾک ﺮﻭﺯ ﻃﻌﻨﻪ ﺯﺩ ﺑﻪ «ﭘﺮﺍﯾﺪ»

 ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﺴﮑﯿﻦ ﭼﻘﺪﺭ ﯾﺎﺑﻮﯾﯽ!

ﺑﺎ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﮑﻞ ﺿﺎﯾﻌﯽ ﺑﺎﻟﻠﻪ

ﺑﯽﺟﻬﺖ ﺗﻮﯼ ﺑﺮﺯﻥ ﮐﻮﯾﯽ!



ادامه مطلب
بازدید (113)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
.
.
.
خوشا آن بنده با عهد و پیوند
که دارد بازگشتی با خداوند
به کام خویش اگر چندی رود راه
چو باز آید نیاز آرد به درگاه...
.
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه...
.
.
.
خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...
.
.
.
با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد...
.
.
.
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد...
.
.
.
نیایش یعضی از ما آدم ها با خدا
و درخواست از او برای حضور در زندگیمان
مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و فرار می کنند...
.
.
.
زمانبندی خدا بی نظیر است،
نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،
اما ارزش انتظار را دارد...
.
.
.
یکی از فرق های انسان با خدا این است که
انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند...
.
.



ادامه مطلب
بازدید (119)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 26

[ جمعه 12 / 07 / 1392 ] [ 23:16 ] [ مجید حاجی زاده ]

نمیدونم باید بگم هفته دفاع مقدس مبارک یا تسلیت اینو میذارم به عهده خودتون
بی سیم !!!

همت همت مجنون

حاجی صدای منو میشنوید
همت همت مجنون
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان

96306414664064098416.jpg
فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....

حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند

داری صدا رو.......
همت همت مجنون.......


بازدید (105)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 15

لینک ثابت
[ دو شنبه 01 / 07 / 1392 ] [ 9:24 ] [ سجاد دهقان ]

لــطفا با فــرهنگتر شــویــم (۱)

F11-15.jpgF11-1.jpg

 



ادامه مطلب
بازدید (119)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 14

[ چهار شنبه 27 / 06 / 1392 ] [ 11:56 ] [ سجاد دهقان ]

 

تقدیم به همه چهل و چهار نفری که تهران - قم
 
آخرین راهِ ناتمام زندگی شان بود...

 

 

شاید کسی از بازمانده ها نپرسیده باشد راننده چه فیلمی برایشان انتخاب کرده بود
 تا لحظه وقوع حادثه حواسشان به جاده نباشد
 کودکی شاید سرش را گذاشته باشد روی شانه ب...ابا
 و اولین و آخرین خواب ها را می بیند
 بانویی برای همسرش چای ریخته
 واحتمالاً چند صندلی عقب تر دختر و پسری تلاش میکنند زیر چشمی رابطه ای تازه را شروع کنند
 کسی چه می داند؟!
احتمالاً اتوبوس روبرویی هم شرایط مشابهی دارد
لابد مردی سرش را روی شیشه گذاشته
 و به نشدنی های زندگی اش فکر می کند
 به اجاره و قسط و بدهی!
 و  شاید زنی خانه را رها کرده
و دارد برمیگردد پیش پدر مادرش در اردکان...

روز واقعه اما فرا رسیده است
 ماه خجالت میکشد نگاه کند!
تنِ زمین می لرزد!
 باد دارد از اینجا فرار میکند!
 آدم های بیگناه قرار است به کام مرگ بروند
 و خدا نشسته فقط نگاه میکند...!!
چهل و چهار نفر در کمتر از 10 دقیقه می سوزند
 و دود می شوند.
زن، بچه، مرد...
 اما ما دلمان پیش آنهاست که نمیدانیم تاوان کدام اشتباه را پس می دهند؟
 و داریم فکر میکنیم که این راه های ناتمام کی تمام می شود
 و این "هرگز نرسیدن" ها کجا از دایره واژه هایمان رخت بر
 می بندد...
 با خود نشسته ایم و فکر جاده های ناتمام و آدم های به مقصد نرسیده ما را دمی به حال خودمان وا نمیگذارد...
ما آدم های بیخیال
 گاهی شاید تلنگر لازم باشیم!
 که بیدار شویم
 که فراموش نکنیم مرگ همینجا نشسته،
 و مدام به زندگی مان سرک میکشد.


بازدید (27)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

لینک ثابت
[ پنج شنبه 21 / 06 / 1392 ] [ 14:43 ] [ سید جلال منصوری ]

چگونه این قهرمان ها را فراموش کنیم؟
واقعا می توان قهرمان پر افتخار را فراموش کرد؟
قهرمانانی که از خاطر ناموس و کشورشان مراقبت می کردند
قهرمانانی که برخی به رتبه ی شهادت رسیدند بر خی دیگر قسمتی از تنشان را به خاطر میهن از دست دادند
واقعا مردانگی و قهرمانی برای این مردان پر افتخار است

m5953_______.jpg


بازدید (29)

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 14

لینک ثابت
[ پنج شنبه 21 / 06 / 1392 ] [ 11:4 ] [ سجاد دهقان ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین برگشتن به دوران جنینی و شنیدن انحصاری لالائی قلبِ مادر در تنهائی محض.

سکوت در مکالمه تلفنی، یعنی تردید یا مزاحمت، یا شرم.


هر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هاست.

موسیقی، یعنی سکوت بعلاوه سکوت های شکسته شده ی موزون.

سکوتِ آرام کتابخانه، یعنی رعد و غرش نهفته ی تمامِ حرف های فشرده ی عالم، در پیش از این.

سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.


سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.

سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.


بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با سودی سرشار، به اسم حق السکوت، می فروشانند.

سکوتِ عاشق در جفای معشوق، یعنی پاس حرمتِ عشق.


سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.

بعضی با سکوت آنقدر دشمنند که حتی در خواب هم آنرا با پریشان گوئی می شکنند.


سکوتِ در بیمارستان، بهترین هدیه ی عیادت کنندگان است.

آدم، بسیاری حرف ها را که می شنود، آرزو می کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


ایرانی ها، از قدیم معنی سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط در استفاده گاه و بیگاه از این دو نعمت، به جای هم است.

آنان که حرمت سکوت را پاس می دارند، بیش از حرّافانِ حرفه ای، به بشر امیدواری می دهند.


وقتی خدا بخواهد فساد کسی را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب می کند.

سکوتِ قاضی، رعب آورترین سکوتِ زمینی است، وقتی بدانی گناهکاری.


سکوتِ وداعِ واپسین دیدار دو دلدار، همیشه مرطوب است.

سکوتِ یک محکوم به مرگ، پر از پشیمانی است.


خیالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولی شکستنی نیست.

زیر زمین خانه های قدیمی تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشی سیر، انار خشکیده، سرکه ی انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگی است.


سینمای صامت، پر از سکوتی گویا و خنده دار بود.


غیرقابل درک ترین سکوت، متعلق به معلم ادبیات پیری است که، شاگرد قدیمش را در حال غلط خواندن گلستان سعدی از تلویزیون می بیند.


آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است که دروغ می گوئی و مخاطبت در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.

 

بقیه در ادامه ی مطلب...از دستش ندید

   



ادامه مطلب
بازدید (39)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20

[ جمعه 15 / 06 / 1392 ] [ 23:19 ] [ مجید حاجی زاده ]

 

دل غمدیده ما در جهان،غم خوار هم دارد

 

برای راز دل،دل محرم اسرار هم دارد

 

سخن بسیار دارد دل،ز جور روزگار امّا

 

 اگر گوید سخن داند،ضرر بسیار هم دارد

 

نمی گویم به غیر از حق،به عالم گر چه می دانم

 

 

که گوش از بهر بشنیدن،در و دیوار هم دارد

 

سر سبزم زبان سرخ،آخر می دهد بر باد

 

چرا چون حرف حق گفتن،طناب دار هم دارد

 

غنی حق ضعیفان را به غارت می برد امّا

 

نمی داند جهان،یک خالق جبار هم دارد

 

مکن ظلم و ستم ظالم،بترس از آه

 

که صبح روشن هر فرد،شام تار هم دارد

 

بترس از آتش قهر خدا،گر بهر ما ایزد

 

اگر دارد بهشت و آب کوثر،نار هم دارد

 

اگر تیغ تو می بُرّد،مَبر نان کسی هرگز

 

که این برندگی را،خنجر خون خوار هم دارد

 

به جای نوش دائم،می زنی نیش و نمی دانی

 

که این راه و روش را،عقرب جرّار هم دارد

 

هنوز این مدّعی بهر قرار،دارد در عالم

 

علی در مکتب خود،میثم تمّار هم دارد

 

گنه کارم منِ ژولیده یا رب،خود تو می دانی

 

که گل با آن همه جنس و لطافت،خار هم دارد

 

ژولیده خراسانی



بازدید (35)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 27

لینک ثابت
[ پنج شنبه 14 / 06 / 1392 ] [ 10:24 ] [ سید جلال منصوری ]

از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟

01.jpg

.

پس این چی؟

02.jpg

.

هنوز هم از گرسنگی مینالید؟

03.jpg

.

پس این چی؟

04.jpg

.



ادامه مطلب
بازدید (39)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

[ سه شنبه 12 / 06 / 1392 ] [ 14:5 ] [ سجاد دهقان ]

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

                               گاهی تمام حادثه از دست می رود

 گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

                                        در راه هوشیاری خود مست می رود

  گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

                               وقتی که قلب خون شده بشکست میرود

 اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

                               آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

 گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند                       

                                           وقتی غبار معرکه بنشست می رود

 اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

                                آن دیگری همیشه به پیوست می رود

 وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

                                وقتی میان طایفه ای پست می رود

 هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

                              بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

 این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

                              تیریست بی نشانه که از شصت می رود

 بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

                              اما مسیر جاده به بن بست می رود



ادامه مطلب
بازدید (35)

امتیاز : نتیجه : 1 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 11

[ پنج شنبه 07 / 06 / 1392 ] [ 16:45 ] [ مجید حاجی زاده ]

حتي اگر قبلا اين داستان رو ديده و خوندی، ارزش

يكبار ديگه ديدن و خوندن رو داره

 

 

قطعه گمشده

 

اثر شل سيلور استاين

 



ادامه مطلب
بازدید (79)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 13

[ شنبه 02 / 06 / 1392 ] [ 0:35 ] [ خانم جعفرزاده ]

وقتی متوجه شدم که 5 دقیقه دیگر میمیرم؛


این پیام را نوشتم:

 

'من میروم، با من میای؟'


 

و یکی برای دوست دخترم و یکی برای

   

دوستم فرستادم...


            بعد 2دقیقه دوست دخترم جواب داد:

 

من گیرم! کجا میخوای بری؟

 

 نمیتونم بیام، توهم لازم نکرده بری، بشین تو خونه...


 قلبم بیشتر درد گرفت


2 ثانیه بعدش...


دوستم پیام داد؛


ای فلون فلون شده، کجا میری بدون من؟

بیچارت مکنم اگه بری...

 واسا من اومدم...

بزار آماده شم ...


 

خندیدم ، چشمامو بستم

و بعد از چند ثانیه

 قلبم ایستاد و مُردم...

.

 

 

.

 

 

.

 نه بابا شوخی کردم.. 

من هنوز زندم ... نرفتم ...

اشکاتو پاک کن گلم

مرد که گریه نمکنه

من تاحلوای بدخواهامو هم نخورم نمی میرم

بعله...

 ما اینیم

مگه میشه وقتی ادم همچین رفیقی داره بمیره؟

خوب دیگه، بلندشم برم

 باید آماده شم

اومده بریم بیرون

کاری ندارین؟

خدافظی



ادامه مطلب
بازدید (47)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

[ پنج شنبه 31 / 05 / 1392 ] [ 17:54 ] [ سید جلال منصوری ]

کارت پستال تولد ، کارت تولد

مبارک بادت این روز جهانی
که نوشیدی شراب زندگانی
بدنیا آمدی لپّت تپل بود
ولیکن معده ات همواره شل بود
عمو،خاله،مامان،دائی و عمّه
بگفتن تخته اش انگار کمّه
ولی بخت زمان گردید یارت
همان تخته، بشد بازار کارت
که هم هالو و هم استاد گشتی
به چشم حاسدانت خار گشتی
خدا یارت بوَد ای دوست جونی
ایشالا تا ۱۲۰ سال بمونی

 

مسعود جان تولدت مبارک ‼‼‼



بازدید (21)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

لینک ثابت
[ پنج شنبه 31 / 05 / 1392 ] [ 7:3 ] [ محمد هادی زارع نژاد ]

اگه دلت گرفته تا آخرش بخون

پشیمون نمیشی......


عكس غمگين عاشقانه گريه

الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمی ده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده...

بگو من می شنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :

اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:

خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه

فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند

تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.



بازدید (35)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 11

لینک ثابت
[ شنبه 26 / 05 / 1392 ] [ 13:26 ] [ سجاد دهقان ]

یکی از بچه ها می گفت:
 
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺟﺰﻭﻩ ﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺪﯾﺪ ﮐﭙﯽ ﮐﻨﻢ
 
ﮐﭙﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺷﻬﺮﻣﯿﺮﻡ


ادامه مطلب
بازدید (97)

امتیاز : نتیجه : 3 امتیاز توسط 3 نفر مجموع امتیاز : 31

[ دو شنبه 21 / 05 / 1392 ] [ 9:33 ] [ سید جلال منصوری ]

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با او مصاحبه کرد و تميز کردن زمين را - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.» مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ..... پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا شد. شروع کرد تا براي آينده خانواده اش برنامه ريزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.» نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: «آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت! »

شايد اين داستان براي بسياري از شما تکراري باشد ولي آيا تا کنون فکر کرده ايد که چقدر از اهداف و آرزوهايمان گذشته ايم تنها بدليل اينکه زيرساختها و پيش نيازهاي لازم را در خود نديده ايم؟

اگر بخواهيم به نداشته ها و نقاط ضعف خود بيانديشيم بايستي هميشه درجا بزنيم. يکي از خصوصيات افراد موفق عملگرا بودن است. آنها با علم به نقاط ضعف و تهديدها، شروع مي نمايند و منتظر ايده آلها نمي مانند.

شما چگونه فکر مي کنيد؟ 



بازدید (41)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 13

لینک ثابت
[ 20 / 05 / 1392 ] [ 13:57 ] [ سجاد دهقان ]

 

قبل از ازدواج

 


پسر: بالاخره موقعش شد؛خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟

پسر: حتی فکرشم نکن!

...

دختر: دوسم داری؟

پسر: البته،هر روز بیشتر از دیروز!

دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟

پسر: نه؛ برای چی می‌پرسی؟

...

دختر: منو می‌بوسی؟

پسر: معلومه؛هر موقع که بتونم.

دختر: منو می‌زنی؟

پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟؟؟

...

دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟؟؟

پسر: بله.

دختر: عزیزم...!

.
.
.

...

.

.

.
بعد از ازدواج

میتونی از پایین به بالا بخونی!

 

 



بازدید (41)

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 13

لینک ثابت
[ چهار شنبه 16 / 05 / 1392 ] [ 14:21 ] [ سید جلال منصوری ]

 

 

 

خدايا من هماني هستم كه وقت و بي وقت مزاحمت ميشوم.همانيكه وقتي دلش ميگيردو بغضش ميتركد

مي آيد سراغت.من همانيم كه هميشه دعاهاي عجيب و غريب ميكند. و چشمهايش را مي بندد و ميگويد

من اين حرفها سرم نميشود. بايد دعايم را مستجاب كني.هماني كه گاهي لج ميكند و گاهي خودش را

برايت لوس ميكند. گاهي بدجنس ميشود. گاهي هم دروغگو. حالا يادت آمد من كي هستم؟ اميدوارم بين

اين همه آدمي كه داري ، بتواني من يكي را تشخيص بدهي.البته ميدانم كه مرا خيلي خوب ميشناسي. تو

اسم مرا ميداني. ميداني كجازندگي ميكنم؟ تو ميداني من چند تا لباس دارم و هر كدامشان چه رنگي است. اما....

خدايا! من هيچي از تو نميدانم. هيچي كه دروغ است. چرا. يك كمي ميدانم. اما اين يه كمي خيلي كم است.

 



ادامه مطلب
بازدید (75)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

[ پنج شنبه 10 / 05 / 1392 ] [ 4:48 ] [ مجید حاجی زاده ]

vojdan.jpg

متاسفانه بعضی ها هستند که :

بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛

بی آب ، دو هفته ؛

بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...



بازدید (51)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

لینک ثابت
[ چهار شنبه 09 / 05 / 1392 ] [ 13:36 ] [ سجاد دهقان ]

d1e0692b65b1f9718b317de6d8248644-425

خدایا مرا ببخش ،


که همواره در گرفتاری هایم ؛


دنیا را از تو خواسته ام ؛



الهی ...



دستانی عطا کن که تو را برایم از تو بخواهد ...



بازدید (49)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 9

لینک ثابت
[ دو شنبه 31 / 04 / 1392 ] [ 9:34 ] [ سجاد دهقان ]

 

 

 

دعای روز بیست و دوم ماه مبارک رمضان:

 

اللهمّ افْتَحْ لی فیهِ أبوابَ فَضْلَكَ

 

وأنـْزِل علیّ فیهِ بَرَكاتِكَ

 

 وَوَفّقْنی فیهِ لِموجِباتِ مَرْضاتِكَ

 

 واسْكِنّی فیهِ بُحْبوحاتِ جَنّاتِكَ

 

یا مُجیبَ دَعْوَةِ المُضْطَرّین

 

خدایا بگشا به رویم در این ماه درهاى فضلت

 

و فرود آر برایم در آن بركاتت را

 

و توفیقم ده در آن براى موجبات خوشنودیت

 

و مسكنم ده در آن وسط‌هاى بهشت

 

اى اجابت كننده خواسته‌ها و دعاهاى بیچارگان.

 

حلول ماه مبارک رمضان،ماه رحمت و برکت و غفران

بر همه دوستان عزیز مبارک

 



ادامه مطلب
بازدید (73)

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 14

[ سه شنبه 18 / 04 / 1392 ] [ 14:43 ] [ سید جلال منصوری ]

بازم یه قهرمانی دیگه برای شهرم تفت

در مسابقات والیبال امید های یزد تیم تفت توانست مقام اول رو کسب کنه

می خواستم از همه دوستای گل صنایع که تیم ما رو واقعا تشویق کردن کمال،جمال و جلال تشکر رو داشته باشم

و از همین جا باید اعلام دارم شیرینی یا شام هم خبری نیست

 

 

 



بازدید (43)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

لینک ثابت
[ دو شنبه 17 / 04 / 1392 ] [ 9:33 ] [ سید جلال منصوری ]

تنها پستی که با تمام وجودم توی این دوسال گذاشتم...

 

هم مرگ...

 

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن

لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست

بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم

لیلی مپسند این همه نابود شوم

آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام

بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

هر بار مرا می نگری می میرم

از کوچه ی ما می گذری، می میرم

سوسو بزنی، شهر چراغان شده است

چرخی بزنی،آینه بندان شده است

لب باز کنی،آتشی افروخته ای

حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی

گاهی سَرکی به آسمانم بزنی

این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز

این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز

دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم

با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم

ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما

ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما

شمشیر بر آن دست که بر گردنش است

لعنت به تنی که در کنار تنش است

دست از شب و روز گریه بردار گلم

با پای خودم می روم این بار گلم

 

بقیه در ادامه ی مطلب..



ادامه مطلب
بازدید (113)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20

[ شنبه 15 / 04 / 1392 ] [ 16:41 ] [ مجید حاجی زاده ]

می خواستم یه شکلک خنده دار بذارم

چیزی بهتر از این پیدا نکردم

داستانی کوتاه و عبرت انگیز به گویش یزدی...



ادامه مطلب
بازدید (79)

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20

[ سه شنبه 11 / 04 / 1392 ] [ 18:2 ] [ سید جلال منصوری ]

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

از پنجره دلم که قابی شکسته دارد صدایت می زنم


نسیم نام تو بر لبهایم می وزد


خیال سبزت همیشه با من است


تو این جایی، در قاب پنجره هایی که رو به باغ خدا باز است


دستهایت طراوت و سبزی را تکرار می کند


از نگاهت ستاره و مهتاب می چکد


خورشید ذره‌ای از مهربانی توست


اگر ابر می بارد


اگر گل می روید


پرنده اگر می خواند


چشمه اگر می جوشد


رود اگر می خروشد


برای توست


زیرا تو آن رویای صادقانه‌ای که ظهورت مرهم تمام زخمهاست


تو آن قدر زلال و پاکی که از غبار پنجره ها دلت می گیرد


شاید پیش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام کوچه‌ها و خانه‌ها

را بشوید


ای سبز قامت


ای بهار


ای نور


ای امید


دستهای مهربانت را که از نوازش لبریز است


و نگاه روشنت که آئینه صداقت است


را دوست می دارم


بگو چشمهای ما کی و کجا مهربانی نگاه تو را می نوشد ؟


و دلهای ما کی با ظهور تو آرام می گیرد ؟!

 

نیمه شعبان؛ سالروز میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت، مهدی موعود (عج)
را به تمامی محبان و منتظران آن حضرت صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

   



ادامه مطلب
بازدید (69)

امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 29


تعداد کل صفحات : 32 :: 1 2 3 4 5 ...31 32 صفحه بعد

تبلیغات
ورود
آمار سایت
بازديدهای امروز : 1 بازدید
بازديدهای ديروز : 1 بازدید
بازديدهای این هفته : 9 بازدید
بازدید این ماه : 317 بازدید
بازدید سال : 3,237 بازدید
كل بازديدها : 210,289 بازدید
كل کاربران : 99 عدد
كل مطالب : 960 عدد
كل نظرات : 1625 عدد
امروز : چهارشنبه 10 شهریور 1395